
اعتماد معقوله ی پیچیده و جالبیه.هممون شنیدیم که هرکسی قابل اعتماد نیست،اوایل برخوردبود. با ملت زود اعتماد نکنیم و ازاین دست چیزها. البته که اعتماد درجاتی داره ودر کل من با درجه بندی همه چیز موافقم.و اگر درجه ی رابطه با درجه ی اعتماد باهم متناسب نباشن مشکلات عدیده ای به وجود میاد. درجه ی رابطه درواقع...
ادامه مطلب
پوسترشو داخل اینستاگرام دیدم،کپشنایی که مردم درموردش نوشته بودن ترغیبم کرد ببینمش،بعد امتحانا شاید. امروز به دلایلی نه تونستم درس بخونم نه توان انجام بقیه ی کارارو داشتم،ظهر ساعت اکرانو چک کردم،18:45. خب 5ساعت تااکران زمان بود، منتها زمان از دستم در رفت و باکلی عجله و تلاش راننده ی تاکسی عزیز18:50 ...
ادامه مطلب
داشتم به این فکرمیکردم که خدا واقعا از خودمون بهمون مهربون تره.یه وقتایی خیلی قشنگ همه ی اتفاقات رو میچینه کنار هم،همیشه این موضوعو تو زندگیم حس کردم. این چندوقته واقعا اوضاع بهم ریخته و حال بدی داشتم و اگر ماه رمضان نمیرسید روز به روز بدتر میشدم.گرچه الان امتحانات الهی و امتحانات دانشگاه باهم تلاق...
ادامه مطلب
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺷﺪﻥ ﻓﺼﻞ ﺮﻣﺎ، ﺩﺭ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺟﺪ، ﺧَِّﺮﻦ ﻗﺼﺪ ﺟﻤﻊﺁﻭﺭ ﻮﻝ، ﺑﺮﺍ ﺧﺮﺪ ﻮﻟﺮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺻﻨﺪﻭﻗ ﺭﻭ ﺟﻠﻮ ﻧﻤﺎﺯﺰﺍﺭﺍﻥ ﺮﺧﻮﻧﺪﻥ! ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﻨﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ گرفت، ﺪﻭﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ!!! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺸﺖ ﺳﺮﻢ ﺯﺩ ﺭﻭ ﺘﻔﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻮﻝ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ، ...
ادامه مطلب
صنعت سانسورینگ یک معقوله ی خیلی مهم در سینما و تلویزیون ایران هست.و البته خدمات بسیاری به صدا و سیمای ایران کرده است،منتها گاهی اوقات مرزها را رد میکند و بجای سانسور صحنه های نامناسب،درداستان فیلم دست برده میشه.این اتفاق وقتی رخ میدهد که اصل فیلم نامناسب بوده و از90 دقیقه فیلم،50دقیقه ی آن صحنه و دی...
ادامه مطلب
اینقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم بی توجهی به اطرافیان و دیگران یکی از علائم افسردگیه ، من تا دیروز فک میکردم گاوم xa0-_-. . . . . عجیب وصف حاله. منبع هم یک کانال تلگرامی. پ.ن:وقتی اروم و کم حرف باشم یعنی یچیزی اشتباهه. ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
بهم میگه چرااینقدر باهام سازش میکنی؟میگه چرا غر میزنم،دعوا میکنم،ناراحتت میکنم ولی چیزی بهم نمیگی،باهام دعوا نمیکنی؟میگه تنها کسی ک میتونم حرفمو بهش بزنم تویی که درگیر مشکلات خودتی. نتونستم بهش بگم دیگه مثل قبل واسم مهم نیست،دیگ رابطمون خوشحالم نمیکنه،دیگه حوصلشو ندارم،دیگه نمیتونم زیاد باهاش حرف بزنم،اذیت میشم.نمیتونم تمومش کنم. پ.ن:حالت تهوع دارم نسبت به بعضی روابط و ادما.بهشون که فکرمیکنم حالم بد میشه. پ.ن:تحمل خودپسندیهاش،غرور بیجاش،بچه بازیاش وخیلی از اخلاقای دیگشو ندارم. پ.ن:داشتم فکرمیکر...
ادامه مطلب
:| :| خب طبیعیه که هر ساختمانی از یک دانشگاه اسلامی باید جایی تحت عنوان نماز خانه داشته باشه.و خب طبق مفاهیم پایه ی اسلامی، باید نمازخانه ی خواهران و برادران جدا باشه. حالا اینکه نمازخونه ی مرکز معارف دانشگاه مختلطه چه فلسفه ای میتونه داشته باشه؟ پ.ن: من:ببخشید نمیدونید نمازخونه کجاست؟ دخترنسشته روی صندلی:همینجاس(اشاره یه اتاق کناری که4 تا پسرداخلشن) من:اینکه مردونس دختر:زنونه -مردونش یکیه من: xa0:|xa0 پ.ن:رفتم خوندم ولی معذب درحضور4مرد...
ادامه مطلب
مرکز معارف دانشگاه یک همایشی گذاشته مشترکا با دانشگاه شریف،باعنوان علم و دین.چهارشنبه و پنجشنبه.کلاسای چهارشنبه هم تشکیل نشدن ولــــــی حضور و غیابشون داخل همایش صورت میگرفت.و کلا حضور در همایش نمره داره. (برای کلاسای معارف) خب درواقع نوعی اجبار برای بعضی ها محسوب میشه این نمره داشتنش.xa0 خلاصه سالن نیمه خالی بود.و ملت هرکاری میکردن،جز گوش دادن به کسی که کنفرانس میداد. و همه هم مینالیدن که ما وسط این همایش چرت و پرت چیکارمیکنیم؟ الان ازهرکی توی دانشگاه بپرسید نظرت درمورد همایش علم و دین چیه،مشتی...
ادامه مطلب
داشتم به سرانه ی مطالعه ی مردم فکرمیکردم،به اینکه چرا مردم ما کتاب خون نیستن.چرا قشر دانشجو و دانش آموز تشنه ی کتاب نیست؟چرا وقتی دارم کتاب میخونم،هم اتاقیم میگه چه حوصله ای داری که میشینی n صفحه کتاب میخونی؟چرا اینقدر دیر به دیر کتاب میخونیم؟چرا عادت نداریم به مداوم کتاب خوندن؟چرا برای هرکاری وقت داریم جز خوندن؟! چرا برای هرچیزی پول میدیم جز کتاب خریدن؟چرا اوقات بیکاری،سراغ گوشی و تلویزیون و در و دیوار و غیره و ذالک میریم و سراغ کتاب نمیریم؟ وقتش نشده درکنار کتابای درسیمون،کتاب غیردرسی بخونیم؟و...
ادامه مطلب
کلاس فارسی،3ساعت،صبح چهارشنبه، بیشتر به کلاس درس زندگی و روابط اجتماعی شبیهه تا تدریس فارسی. درواقع این استاد معتقده که چون اساتید دروس معارف یکسری چیزارو نمیگن که لازمه،وظیفه ی ایشونه که بگه.به همین خاطر،از 9:20 که سرکلاس میاد تا11:40 که کلاسو تعطیل میکنه،فقط30-40 دقیقه فارسی تدریس میکنه و بقیه اش رو از هر دری صحبت میکنه. از فرهنگستان و سیاست و دین واجتماع و غیره و ذالک.بعضی وقتها بالحنی که خب من نمیپسندم ولی اکثرا درست میگه. میدونید،خوبه که وجدانش اذیت میشه از نبودن این بحثا توی دانشگاه و کلاس...
ادامه مطلب
جشن.واره ی ق.ومی.ت ها،یک جشنواره برای ارایه ی فرهنگ و اداب و رسوم یک قوم به بقیه ی افراد هست. شو.رای ص.نف.ی دانشگاه برنامه ریزی کرده که این جشنواره 26 تا29 فروردین برگزار بشه.و هر قومیت درحال اماده سازی غرفه مربوط به خودشه.از مزایاش میشه علاوه بر آشنا شدن بقیه ی افراد دانشگاه با اون قومیت و فرهنگش، به اشناشدن خود افراد اون قومیت باهم داخل دانشگاه اشاره کرد. اینکه ادم بدونه در یک اجتماع تنها نیست خیلی حس خوبیه. پ.ن:هم اکنون جشنواره ی یز.دی ها برقراره.و کرمانی ها البته. پ.ن:از نکات جالب جشنواره م...
ادامه مطلب
یک درس یک واحدی داریم.به اسم آشنایی با مهندسی برق و کامپیوتر. بعد چندتا استاد میان مارو با رشته هامون و تاریخچه و آینده و اینجور چیزاش آشنا میکنن.جالبه.به آدم انگیزه میده یکم. پ.ن:بعضی وقتا ناامیدم بعضی وقتاامیدوار. پ.ن:امروز 8 تا9 دانشکده، 9تا10 تالار،10 تا11 دانشکده، اگه دوستام نبودن ریاضیو نمیرفتم. پ.ن:عکس مال کلاس آشناییه.امروز استاد کامپیوتری بود و موضوع مهندسی کامپیوتر پ.ن:فلش هامون کو؟!!!!! امروز قرار بود سرهمین کلاس بدن بهمون ...
ادامه مطلب
بعد از دوروز پسر از حسای مزخرف، اینکه این دوروز به نماز جماعت مسجد رسیدم خیلی خوب بوده.تو کل این دوروز تنها نکته ی مثبت بود.امیدوارم این اتفاق همیشگی باشه. پ.ن:احساس خنگی میکنم. پ.ن:این پست جنبه ی ریا نداره.چون نه وبلاگ پر بازدیدی دارم نه دلیلی برای ریا.صرفا شرح احوالات و اشتراک گذاری حس خوبه. پ.ن:روم نمیشه بهش بگم ناامیدشدم پ.ن:چقدر بچه ی مسجدی داریم اینجا....
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
"وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَبَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا" و هرکس تقوای اللهی پیشه کند،خدا برایش راه نجاتی قرار میدهد و از محلی که خود او هم احتمالش را نمیدهد،روزی اش می دهد و کسی که برخدا توکل کند، خدا برایش کافیست که خدا کارخود رامیرساند و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده" (طلاق/3)...
ادامه مطلب
میدونید،بعضی وقتا آدم در موقعیتیه که به چیزی که دراون مقطع میخواسته رسیده،و میدونه که همش لطف خداست ولی خوشی الکی میزنه زیر دلش و بندگیشو به خوبی انجام نمیده.یک احساس پوچی داره،اینجور مواقع یک دست مورد نیازه که اونو بکشه بالا... اگر میتونیم، اون دست باشیم و اگر نه به دنبالش. پ.ن:دعا کنیم،برای هدایت همه دعا کنیم و اگر درتوانمونه کمک کنیم. پ.ن2:تو موقعیتی ام که اوضاع بسیار بر وفق مراده ولی از درون داغونم...بسیار التماس دعا پ.ن3:مسجد دانشگاه مچکریم.میخوام اونجا فعالیت کنم بلکه ازاین حالت دربیام....
ادامه مطلب
عرضم به حضورتون که این عکس به تاریخ دیروز و در راه دانشگاه برای ثبت نام و بقیه ی کاراس. دقیقاا از قسمت تحویل مدارک تا اون آخر آخر که بیایم بیرون از دانشگاه،به هرکسی رسیدیم سوالش این بود:شما خواهرید؟ حتی سوال بعضیا این بود:شما دوقلو اید؟! :-/ بعد از هرسوال درحالی که به افق خیره شده بودیم،توضیح میدادیم که نه دوستیم. این درحالیه که ما شباهت زیادی به هم نداریم...البته در حالت محجبه اندکی شبیه میشیم. پ.ن:سمت راست منم و سمت چپ دوستم. و من الله توفیق ...
ادامه مطلب
پیشنهاد میکنم بخونیدش بخونیدش ...
ادامه مطلب